تبلیغات
دفترخانه اسناد رسمی شماره 2مراغه(افق سردفتری) - بازخوانی یک رویداد

بازخوانی یک رویداد

نویسنده :هادی عطاریفر
تاریخ:سه شنبه 12 دی 1391-11:19 ب.ظ

چرا برگزاری همایش 6 دی به تاخیر افتاد

نیمه پر لیوان :

ازدو روز قبل  به هر طریقی بود خودم را به تهران رسانده بودم می دانستم همایش به دلایلی به تعویق افتاده ولی داشتم فرافکنی می کردم  و باور نداشتم روز به این بزرگی به این سادگی فراموش شود به همین علت  به دبیر محترم کمیته علمی همایش پیامکی ارسال هم حضورم در تهران را اطلاع دادم وهم اینکه از ایشان در خواست کردم اگر همایشکی هم بود ما را بی خبر نگذارد بانوعی خلائ روحی و بی هدفی  روز اول حضورم در تهران سپری شد معمولا در اینجور مواقع برای سرگرمی میروم خیابان انقلاب وسری به کتابها ونشریات تازه می زنم جای شما خالی از صبح تا غروب مثل اینکه در نمایشگاه کتاب باشم کتاب مجانی می خوانم و با حرص ولع خاصی کتابهارا در اغلب حوزه های علوم انسانی تورق می کنم و هراز گاهی هم آهی از نهاد بر می اورم که چرا ما در شهرستان به کتاب دسترسی نداریم بگذریم شب را هم به ملاقات دوست وکیلی رفتیم و در حین شام او از اهمیت وکالت می گفت و مشکلات آن ومن هم از فضایل سردفتران که تازه در وبلاگ 6 دی خوانده بودم وپدر بزرگ آقای وکیل هم چون از همان اشخاصی بود که جناب دامغانی نام برده بودند با علاقه بیشتری به حرفهای من گوش می داد از مشکلات به اوگفتم و چون صمیمی هستیم به گوشه ای از وقایع پایتخت که سبب سنگ اندازی در امر همایش شده بود اشاره کردم و به اوگفتم که متاسفانه پراکندگی و تشت آرا میان سردفتران اینبار یک قربانی بسیار بزرگ گرفت و آن همایش بزرگی بود که پس   فردا می خواست تشکیل شود ولی مقارنت ان با انتخابات کانون واز طرفی اقدامات غیر قابل باوری که از ناحیه بعضی همکاران معمول شده درنهایت سبب عدم برگزاری ان در روز چهارشنبه  شده ...... خلاصه آن شب به سر امد وصبح زود با یک پیامک جالب از جانب دبیر بازنشسته کمیته علمی !!از خواب بیدار شدم  و  با خواندن ان بال در اوردم و با خودم گفتم این سردفتران بزرگ و کوشا به این آسانی تسلیم نمی شوند و حداقل جلسه ای برای بررسی کنسلی مراسم برگزار میکنند از اطلاعات داخل پیامک جان تازه ای گرفته و بدنبال انجام بعضی کارهای اداری که از مدتها قبل مانده بود رفتم ساعت 10 صبح روز بعد کانون بودم پرسان پرسان و با کنجکاوی خاصی که مال شهرستانهای دور از مرکز است خودم را به سالن مورد نظر رساندم دونفر از همکاران یاسوج را دیدم و زود با انها گرم گرفتم ومثل اینکه از دل هم خبر داشته باشیم هیچ نوع توجیهی را برای تعطیلی و به تعویق افتادن همایش قبول نداشتیم در حین صحبت ها گفتن تعداد کمی امده اند تشریف بیاورید سالن پایین و رفتیم وجلسه به سرعت وخیلی صمیمی شروع شد چشمان همه پرسشگر ومنتظر ......توضیحات  ارام وبا حوصله و متانت  جناب دشتی وسپس جناب آقاصفری فضا را تلطیف می کند و من که قانع نشده بودم عدم اقناع را با سوالی مجدد طرح نمودم و با پاسخهایی که می شنیدم بتدریج به اعضای هیات مدیره و گروه کوچک اما فوق العاده فعال همکارانشان حق می دادم و وقتی خودم را جای انها قرار می دادم می دیدم در این عصر عافیت طلبی انها چقدر زحمت کشیده اند و چقدر انتقاد و طعنه و کنایه شنیده اند و باهمه اینها  به اینده و افق  تشکلهای سردفتری امیدوارند ودر آخر ان روز که از ملاقات ریاست محترم مجلس شورای اسلامی بر می گشتیم به وجود همکاران بزرگواری که رنج سفر را برخود هموار نموده بودند بالیدم و نگاه تحسین امیزی به گروه قوی و باایمان برگزار کنندگان همایش انداختم وجالب اینجا بود  پس از رسیدن به کانون ، سردفتران از ادامه جلسه سیرنشده بودند و با شوق و ذوق و اشتیاق زایدالوصفی بیانیه ای هم با تلاش سردفترسهرابی و اصلاحیه جناب خادمی تدوین و به امضای حاضرین رسیدو با یک خداحافظی پرشور و پر امید مراسم پایان یافت و هنوز کلام شیرین و ملتمسانه جناب دشتی در ذهنم هست که می فرمودند تماس با نمایندگان محترم مجلس را فراموش مکنید ........و این حرکت و تصمیم سنجیده  نقطه عطفی بود در تاریخ کانون سردفتران و دفتریاران  وتجربه ای بزرگ و مقدمه ای برای همایش اصلی که سوف یعود.

 








Admin Logo
themebox Logo