تبلیغات
دفترخانه اسناد رسمی شماره 2مراغه(افق سردفتری) - آنومی

آنومی

نویسنده :هادی عطاریفر
تاریخ:پنجشنبه 24 مهر 1393-01:03 ق.ظ

آنومی (به انگلیسی: Anomie) به فقدان هنجار یا بی‌هنجاری اطلاق می‌شود.[۱]این به به معنی عدم وابستگی شخص و جامعه است که به چندپاره شدن جامعه می‌انجامد. این اصطلاح توسط جامعه‌شناس فرانسوی امیل دورکیم در کتاب تاثیرگذار وی خودکشی (1897) مشهور شد. دورکیم این واژه را از جامعه‌شناس فرانسوی ژان-ماری گویو قرض گرفت و آن به صورت «قانونِ بی‌قانونی»[۲] و «خواستن سیرناشدنی»[۳] تعریف کرد.
منبع: wikipedia
-----------------------

چکیده :مقاله:

 

 مفهوم آنومی یا نا بسامانی اجتماعی از سوی جامعه شناسان غربی برای تبیین وضعیت جامعه اروپایی در میانه قرن نوزدهم و نیز دوران بحران های بزرگ اقتصادی و اجتماعی اوایل قرن بیستم به کار رفته است بسیاری بر این عقیده اند که شرایط اجتماعی امروز کشورهای در حال توسعه نیز که در گذر از یک جامعه سنتی به مدرن هستند وبا بحران های شدید اقتصادی واجتماعی روبرو می باشند با این مفهوم قابل تبیین است.

امیل دورکیم همانند مرتن آنومی یا نابسامانی اجتماعی را به شرایطی اجتماعی اطلاق می کند که درآن  هنجارهای تعمیم یافته و مورد پذیرش جامعه تضعیف یا ناکار آمد شده باشند اما این که چه عواملی موجب تضعیف ویا ناکارآمد شدن هنجار های تعمیم یافته می شوند از نظر آنان متفاوت می باشد.

 

واژگان کلیدی:

           

آنومی ، هنجارهای اجتماعی ، همبستگی اجتماعی ،آگاهی جمعی ، تقسیم کار ، خود کشی

 

جامعه شناسان غربی در دو ره های خاصی از حیات جامعه خود شرایط مشابهی را مشاهده کرده اند وبه توصیف وتبیین آن پرداخته اند  مجموعه ادبیاتی که دراین مورد درجامعه شناسی وجود دارد می توان تحت عنوان مفهوم آنومی یا در اصطلاح فارسی نابسامانی اجتماعی وگاه بی هنجاری گرداوری ومرور کرد در واژگان لاتین ریشه این مفهوم ( آنوموس ) است که به معنی بی قانونی است در این زمینه اولین جامعه شناسی که سعی کرده با این مفهوم شرایط مشابه جامعه اروپایی را توضیح دهد امیل دورکیم است گید نز میگوید آنومی یا بی هنجاری مفهومی است که نخستین بار به وسیله دورکیم در جامعه شناسی کاربرد فراگیری یافت و به وضعیتی اطلاق میشود که در آن هنجارهای اجتماعی نفوذ خود را بر رفتار فرد از دست می دهد ( گید نز. 1373. 79 ) به عبارت دیگر زمانی که هنجارهای اجتماعی و یا وجدان جمعی اعتبار وحیثیت خود را و به زبان جامعه شناسی مشروعیت خود را از دست دهند چنان چه ارتباط میان وجدان جمعی که از طریق هنجارها عینی شده اند از یک طرف و نظام تقسیم کار از طرف دیکر قطع شود ( بیهنجاری ) ونمی دانمی در جامعه حکم فرما شده و هنجار .، رسمیت  مقبولیت و مشروعیت جود را از دست می دهند در چنین شرایطی است که افراد دچار سردرگمی میشوند ونهایتا نابسامانی و بی نظمی اجتماعی پدید می آید( تنهایی. 1383 .142 )

رابرت مرتن پس از دور کیم دومین جامعه شناسی است که مفهوم آنومی را دروسیع ترین شکل خود به کار برده است .از نظر او انومی به شرایطی اجتماعی اطلاق میشود که دران هنجارهای اجتماعی  فاقدکارایی لازم باشند وتاثیر خودرابررفتار بخشهای وسیعی ازافراد جامعه ازدست بدهد .به  عبارت دیگر مرتن مفهوم انومی رابه فشاری اطلاق می کند که وقتی هنجارهای پذیرفته شده با واقعیت اجتماعی درستیز قرار گیرند بر رفتار افراد وارد می آید(گیدنز.1373.140 )

بنابرین هم در تعبیر دورکیم و هم مرتن انومی یا نابسامانی اجتماعی به شرایطی اجتماعی اطلاق میشود که دران هنجارهای تعمیم یافته ومورد پذیرش جامعه تضعیف یاناکارامد شده باشند امااینکه چه عواملی موجب تضعیف ویا ناکارامد شدن هنجارهای تعمیم یافته میشوند از نظر انان متفاوت است .از نظر دورکیم توسعه وپیشرفت اجتماعی هنجارهای سنتی تعمیم یافته ومورد قبول عمومی را سست وبی بنیاد می سازدودرپی آن آنومی اتفاق می افتد

ما ازنظر مرتن تاکید نامتوازن بر اهداف وارشهای اجتماعی بدون در نظر گرفتن شرایط وامکانات  اجتماعی است که هنجارهای اجتماعی را ناکارامد می سازد وموجبات شرایط انومیک در یک جامعه را فراهم می کند

 

پیامد های شرایط انومیک در یک جامعه

دورکیم پیامد شرایط انومیک رادر یک جامعه سست شدن همبستگی اجتماعی و پیوندهای گروهی می داند در نتیجه این شرایط بحران اجتماعی واز هم پاشیدگی اجتماعی پیش می اید و پیوند های گروهی فرد تضعیف میشوند (آرون 1364 365) به علاوه در چنین شرایطی تعهدات متقابل نادیده گرفته می شوندافراد از هیچ قاعده وقانونی تبعیت نمی کند وستیزه وکشمکش سرتاسرجامعه را فرا می گیرد

دورکیم پدیده خودکشی انومیک رانیز یکی ازشرایط انومیک می دانددر چنین شرایطی جامعه دچار بحران می شود والبته این بحران به معنای انقلاب نیست چرا که وقتی ازسویی هنجارهایی ازبین می رود هنجارهای جدیدی جای انرا نمی گیرد واز سوی دیگر از انجاکه انسان دارای فطرتی سالم نیست و طبیعت شرور دارد  رها می شود وهمچون ذرات معلقی می ماند که جهت خاصی ندارد وممکن است به سوی بدی و ویا به سوی خوبی کشیده شود این حالت جامعه را اصطلاحا بی سامانی می گویند که از بی هنجاری ریشه می گیرد که بی شباهت با مفهوم ( از جود بیگانگی ) نیست بر این اساس نوع دوم خود کشی که به نام خود کشی بی سامانی نامیده میشود وقتی است که بحرانها شکل می گیرند وعده کثیری از مردم به خود کشی دست می زنند اینجا رابطه انسان با محیط وجامعه حذف نشده الزاما ضعیف هم نشده بلکه این خود جامعه است که ضعیف شده ووجدان جمعی است که سست و متزلزل شده وموجب حاکمیت نوعی بی هنجاری و بی ثباتی بر جامعه شده است بدین ترتیب بیشترین ضربه به پیکره جامعه وارد میشود. نوع سوم خود کشی ( دیگر خواهانه) است وآن زمانی است که رابطه فرد با جمع از بین نرفته وفرد از سیستم جدا نشده است وحتی با سیستم رابطه ای بسیار قوی دارد هنجارهای جامعه هم از بین نرفته است وهنوز دارای مشروعیت هستند منتهی خطری جامعه را تهدید میکند و برای رفع خطر ایثار و پایبندی لازم میشود ایثار ایجاب میکند که فرد به خاطر حفظ سیستم خودش را به کشتن بدهد نه اینکه خود کشی کند بلکه خودش را به کشتن دهد. خود کشی عمل آگاهانه ای است که فرد با دانستن نتیجه آن برای حفظ سیستم به آن روی می آورد مثل آن زندانی که میداند اعتصاب غذابیش منجر به مرگ او میشود ویا آن سربازی که با نارنجک به زیر تانک دشمن می رود این خود کشی ناشی از ضعف فرد و یا ضعف سیستم نیست بلکه دفاعی است از ارزشهای اجتماعی مورد قبول وتعالی بخشیدن به ارزشی است که افراد برای هدفشان وبرای سیستم قایل هستند پس این نوع خود کشی نه تنها مذموم نیست بلکه تقدیس هم می شود ولی از جهتی هم میتواند آسیب محسوب شود زیرا که فرد را از جریان تقسیم کار جاری جدا می کند .

هر عاملی که فرد را از جریان تقسیم کار جاری جدا می کند آسیب محسوب می شود این نوع خود کشی از جهتی هم به انسجام جامعه یاری می رساند و به تحکیم نیازهای جمعی و ثبات جامعه قوام می بخشد لزا بیماری هم محسوب نمی گردد در هر صورت نوع سوم آسیب شناسی اجتماعی دورکیم پیرامون خود کشی از نوع ایثار گونه و پاییبندی است که در ساخت اجتماعی پیش بینی نشده است و به همین دلیل موجد ( بی ساختی ) متفاوتی خواهد بود دورکیم چهارمین نوع خود کشی را خود کشی (سرنوشت گرایانه ) نامیده است که ناشی از شدت وحدت قوانین هنجاری می داند آن چنان فرد را در احاطه گرفته اند که فرد احساس می کند هیچ گاه راه رهایی برای او متصور نیست در این حال که درست مخالف و در برابر خود کشی بی سامانی قرار دارد وجدان جمعی ونظام هنجارها قوی و فرد نیز در این نظام دارای روابطی پایدار است ولی ابن کل حاکم را نامطلوب تشخیص داده وامیدی نیز برای تغییرندارد خود کشی سرنوشت گرایانه رخ می دهد (تنهایی.1383 . 144 )

از نظر مرتن در شرایط آنومیک قوانین و مقررات تعمیم یافته ومورد قبول جامعه از سوی افراد مورد تعرض قرار میگیرند و نقض میشوند دیگر نمی توان بر اسا س هنجارهای معمول پیش بینی کرد که افراد چگونه رفتار خواهند کرد تبعیت از مقررات موجود صرفا به خاطر منافع شخصی و ترس از تنبیه امکان پذیر می شود و از همه مهمتر آن که به جای هنجارهای تعمیم یافته و مشروع که الگوی واحد رفتاری جامعه هستند الگوهای متعدد نامشروع جایگزین می شوند در چنین جامعه ای بزهکاری. جرم خودکشی شیوع عام می یابد ( بریتانیکا .1999 ) مرتن در شرایط آنومیک چهار الگوی رفتار نابهنجار را توضیح می دهد که مصادیق آن بروکراسی مخرب. انواع مشاغل  و فعالیت های غیر قانونی مثل احتکار- قاچاق  و کلاهبرداری – اعتیاد ونهایتا شورش و خشونت های سامان یافته و یا بی سامان هستند (اسکیدمور. 1372 )

با این وصف هم از نظر دورکیم وهم از نظر مرتن پیش بینی میشود که در شرایط انومیک یا نا بسامانی اجتماعی بحران اجتماعی در اثر سستی و یا ناکار آمدی هنجارهای مشترک اتفاق می افتد  و جامعه در خطر از هم پاشیدگی وضعف پیوند های گروهی واجتماعی بر محور ارزشها و هنجارهای مشترک قرار می گیرد این نابسامانی اجتماعی فراگیر از نظر دور کیم و مرتن موجب بریده شدن فرد از جامعه. انزوای اجتماعی. یاس و نا امیدی . بی هدف و بی انگیزه شدن افراد ورفتارهایی مانند خود کشی واعتیاد میشود از پیامدهای دیگر شرایط آنومیک هم از نظر دورکیم وهم از نظر مرتن گسترش زمینه های خشونت وستیز اجتماعی است ام مرتن دو نوع رفتار اانحرافی دیگر را نیز در چنین شرایطی شایع میبیند که عبارت است از بروکراسی مخرب وپیدایش و شیوع انواع مشاغل و فعالیت های غیر قانونی ویا شیوه های ابداعی متنوع کسب موفقیت.

جامعه سالم وبهنجار

نظام تقسیم کار نقطه عطف و اساس کار دورکیم است بعد از این مرحله است که در نتیجه ایجاد ( چسب اجتماعی ) جامعه دارای نظم و تعادل می شود چنین جامعه ای در اصطلاح دورکیم (بهنجار) وطبیعی است جامعه بهنجار دارای انسجام است و در نهایت به ثبات می رسد از دیدگاه دورکیم در این مرحله(( همبستگی) ) یا (( پیوستگی)) در کلیه سطوح جامعه دیده می شود از این رو وفاداری و پایبندی نسبت به وضع موجود و وظیفه ایثار گونه نسبت به حفظ سیستم قابل توجیه می شود بنابراین هر قدر وجدان جمعی در روابط بیشتری احساس گردد همان قدر افراد بیشتری را به هم پیوند می زند و همبستگی و انسجام کاملتری را سبب می شود

به طور خلاصه نظام اجتماعی همان چیزی است که بر اسا نیازهای جمعی شکل گرفته است ونیازهای جمعی هم با برخورداری از باورهای جمعی و بر اساس قرار داد های جمعی آگاهی جمعی را به وجود می آورند آگاهی جمعی از طریق چهار کانال عمده هنجار های اجتماعی عمل اجتماعی را شکل می دهد که این عمل اجتماعی خودش کارکرد اجتماعی است وکارکرد اجتماعی فرایند درونی کردن را به حد نهایت خود می رساند و در این شرایط فرد وارد نظام تقسیم کار می شود نظام تقسیم کار اولین مرحله ساختی شدن جامعه است که موجب تشکل به هنجاری در جامعه می گردد و به هنجاری یعنی آرامش و حفظ نظم لزا جامعه به مرحله آخر که انسجام واقعی وثبات است می رسد که این مرحله نیز از طریق همبستگی اجتماعی  به نوبه خود آگاهی جمعی را تحکیم می بخشد در تفسیر دید دورکیم باید بگوییم که اگر جامعه ای این دایره را طی کند جامعه ای سالم و درست وصحیح و به هنجار خواهیم داشت ( تنهایی . 1383 . 139 )

منبع:http://www.sociology82.blogfa.com/post-302.aspx








Admin Logo
themebox Logo